درباره وبلاگ به وبلاگ ما خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
امیدواریم از سایت ما خوشتان بیاد
|
Blue + Pink = Love
مهم این نیست که تو add لیستم چندنفر add شدن مهم اینه که تو قلبم فقط یک نفر add شده باشه که با هم on بشیم... با هم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم off بشیم اما باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه... یک شنبه 19 شهريور 1391برچسب:, :: 11:35 :: نويسنده : Mr.Blue
کاش همیشه محرم بود محرم بازی میکردیم تو می آمدی و من می آمدم تو را بازم آن جا می دیدم شاید این دفعه مرا اسیر کنی می آمدم و به لبهات گوش می کردم تا مرا با چشمهایم آشنا کنی کاش چیز هایی که می نوشتم کمی هم باور داشتم اما نمی توان حقیقت را فراری داد کاش کار های خوب نمی کردیم بد نمی کردیم کافی بود (زندگی یک سوء تفاهم بزرگ است) بیایم سوء تفاهم ها را بیشتر نکنیم نمی دانم چرا تازه زاد ه ای متولد می شود شاید خدا هنوز به آدم شدن ما چشم پاره کرده است شاید منتظر یک محمدیتر است و شاید هم آمده است ما بی خبریم کاش محرم بود کار هایی که می کردیم بوی خدایی داشت کاش چیزهایی که باور نداشتم نمی نوشتم کاش گوش ها زیاد بودند ای کاش گوش هایمان را می شستیم بهتر میدیم کاش چشم ها منتظر لب ها بودند شمار دندان ها را می دیدیم وکاش می توانستیم سفیدی دندانها را هم لمس کنیم کاش محرم بود دندان هایم را به محرم نشان می دادم کاش نمازم را می خواندم محرم را لمس می کردم همه چی آرام است کاش آرام نبود و شوق دویدن داشتم کاش خیال می کردم دنیا پوچ است کاش وقتی تو را میدیدم فرار می کرد کاش چشمم به چشمت نمی افتاد وکاش به لبهام چشم نمی دوختی کاش کاش هایم تمام می شد کاش کاش هایم تمام نمی شد ولی دیگر کاشی ندارم تا آجرهای بدنم را صاف کن Mr.Blue 1390/9/3 چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــی فــكر كنــــی موضوع انشاء : تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟ - به نام خدا - فرسنگ ها دور از آغوشش . . .
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم. شنبه 28 مرداد 1391برچسب:, :: 11:52 :: نويسنده : Mr.Blue
وقتی منتظرشی ... بگذار اين حسو لمس كنم
شنبه 28 مرداد 1391برچسب:, :: 11:44 :: نويسنده : Mr.Blue
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی! امروز من باش حتی لحظه ای……! شنبه 28 مرداد 1391برچسب:, :: 11:35 :: نويسنده : Mr.Blue
|
|||||||||||||||||||
![]() |